X
تبلیغات
رایتل

 ایران در یک کلام یعنی سرزمین آریایی ها

 

     ایران، یعنی محلی منسوب به نژآد «ایر» یا محل آریاییان.

    از طرفی به گفته بعضی از محققین «ایر» در لغت به معنی فروتن و آزاده است

    و جمع آن، ایران به معنی فروتنان و آزادگان است.

 
   در اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان ) هم ایران نام سرزمینی است که مردمی

    شریف، نجیب، نژاده و اصیل در آن زندگی می کنند

  

   ای کاش می شد ذره ی (ادبیاتمون داره خراب میشه آخه این ( ی ) که نباید

     جاش   اونجا باشه منظور حمزه(ء)  که حذف شد و اینو به جاش گذاشتیم )

 

     به اصالت گذشتگانمان نزدیک شویم تا باز هم ایرانی

 

   آباد ،مقتدر و ایرانی نجیب و قهرمان داشته باشیم  به امید آن روز

 

     جالبی مطب این است برخی از کشورها ریشه نام آنها فارسی است

 
آذربایجان: آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری)

 


آرژانتین: سرزمین نقره(اسپانیایی)

 

 
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)

 


آفریقای مرکزی: سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)

 


آلبانی: سرزمین کوهنشینان

 

 


آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)

 


آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

 


اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)

 


اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)

 


ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح"ع"(فارسی/ دری)

 

 
ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)

 


اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)

 


استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)

 


استونی: راه شرقی (ژرمنی)

 

 
اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)

 


اسکاتلند:سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)

 


افغانستان:سرزمین قوم افغان(دری فارسی)

 

 
اکوادور:خط استوا (اسپانیایی)

 


الجزایر:جزیره ها(عربی)

 


السالوادور:رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)

 


امارات متحده عربی:شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)

 


اندونزی: مجمع الجزایر هند(فرانسوی)

 


انگلیس: سرزمین قوم آنگل(ژرمنی)

 


اوروگوئه: شرقی

 


اوکراین: منطقه مرزی(اسلاوی)

 

 
ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی

 


ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)

 

 
ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری)

 

 
ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)

 

 
ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)

 


باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)

 

 
بحرین: دو دریا (عربی)

 


برزیل: چوب قرمز

 

 
بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)

 

 
بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و

 کیسه میداده.

 


بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه‌ای بومی به معنای آب گل آلود

 

 
بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)

 

 
بوتان: تبتی تبار

 


بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا

 

 
بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبان‌های موره -دیولا)

 

 
بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین

 

 
پاراگوئه: این سوی رودخانه

 


پاکستان: سرزمین پاکان

 


پاناما:جای پر از ماهی(زبان کوئِوا)

 


پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)

 


پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)

 


تانزانیا:این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است

 

 
تایلند:سرزمین قوم تای

 

 
ترکمنستان: سرزمین ترک مانندها

 


ترکیه: سرزمین قوی‌ها (ترکی با پسوند عربی)

 

 
جامائیکا: سرزمین بهاران

 


جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)

 


چاد: دریاچه ( زبان بورنو)

 

 
چین:سرزمین مرکزی(چینی)

 


دانمارک: مرز قوم "دان"

 


دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)

 


روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش")

 


روسیه سفید (بلاروس):درخشنده(روس) سفید(روسی)

 

 
رومانی: سرزمین رومی ها

 


زلاند نو:زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)

 


ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)

 


ساحل عاج:ساحل عاج

 


سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)

 


سلیمان جزایر:از نام حضرت سلیمان علیه السلام

 


سوئد: سرزمین قوم "سوی"

 


سوازیلند:سرزمین قوم سوازی

 

 
سوئیس: سرزمین مرداب

 

 
سودان: سیاهان(عربی)

 


سوریه: سرزمین آشور (سامی)

 

 
سیرالئون: کوه شیر

 

 
شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)

 


صحرا:بیابان(عربی)

 

 
صربستان:سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)

 


عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)

 

 
عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت

واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.

 


فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)

 


فنلاند:سرزمین قوم "فن"

 


فیلیپین:از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ

 


قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)

 


قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)

 


قطر:شاید به معنای بارانی(عربی)

 


کاستاریکا:ساحل غنی(اسپانیایی)

 

 
کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")

 


کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)

 


کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)

 


کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)

 


گرجستان:سرزمین کشاورزان(یونانی)

 


لتونی:(لاتویا)

 

 
لبنان:سفید(عبری)

 


لهستان: سرزمین قوم "له"

 


لیبریا: سرزمین آزادی

 

 
مجارستان:سرزمین قوم مجار (مجاری)

 

 
مراکش:(مغرب)

 


مصر: شهر - آبادی

 


مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)

 


مکزیک:اسپانیای جدید(اسپانیایی)

 


موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)

 


میانمار:(برمه)

 


میکرونزی:مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)

 


نروژ: راه شمال

 

 
نیجر: سیاه (لاتین)

 


نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)

 


نیکاراگوئهدریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)

 


واتیکان: گرفته شده از نام تپه‌ای به نام واتیکان (اتروسکی)

 

 
ونزوئلا: ونیز کوچک

 

 
ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)

 


ویلز:بیگانگان(ژرمنی)

 


هلند: سرزمین چوب (آلمانی)

 


هند:پر آب (فارسی باستان)

 


هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)

 


یمن: خوشبخت

 


یونان: سرزمین قوم "یون"

 

باستان‌شناسان مصری به تازگی موفق به کشف دو قلعه باستانی در نقاط مختلف مصر شدند. بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستان‌شناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعه‌ها را متعلق به سلسله‌های هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.
اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهار‌نظر آقای هواس، باقی‌مانده‌ی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستان‌شناسان قرار گرفته است.

حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.
پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.


طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانه‌های مختصری از آن به جای مانده است.
از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.
بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان می‌رود و پر می‌شود. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب می‌شد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.

بخشی از کتیبه شالوف در موزه لوور
او به مناسبت بازگشایی این کانال، در چند کتیبه به توصیف کار خویش می‌پردازد. از جمله معروف‌ترین این کتیبه‌ها، کتیبه‌ای است به نام شالوف. این کتیبه روی سنگ گرانیت صورتی حکاکی شده است. داریوش در این کتیبه پس از معرفی خود به نام پادشاه ایران می‌گوید: «من مصر را فتح کردم. من دستور دادم آب‌راهی از رودخانه‌ای که نیل نامیده می‌شود تا دریایی که از پارس آغاز می‌شود، حفر شود. بنابراین زمانی که این آب‌راه همان‌طور که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»
کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.
نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمه‌ای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.
مجسمه داریوش  بزرگ به هنگام اکتشاف در شوشبه اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.
در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.
نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.
هیروگلیف‌های مصری بر پایه مجسمهتحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.
با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.
برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.
نشانی از خدای‌ هاپی روی مجسمه
 
 

نخستین پایتخت هخامنشیان شهر پاسارگاد بود. کوروش پاسارگاد را به محلی آباد و معتبر تبدیل کرد. اما پس از مرگ کوروش و مشکلاتی که در امرحکومتی بوجود آمد از اهمیت این شهر کاسته شد تا اینکه داریوش اول به پادشاهی رسید.
داریوش بر آن شد تا پایتختی بزرگ و با شکوه بوجود آورد. و از آنجاکه پارس برای هخامنشیان سرزمین مهم و در حکم سرزمین مادری محسوب می‌شد در نتیجه وی پایتخت خود را در دامنه‌ی کوه رحمت مشرف بر جلگه وسیع و پهناور مرودشت که دارای پیشینه تاریخی و تمدنهای کهن بود، قرار داد. تخت‌جمشید در واقع یک پایتخت و کاخ تشریفاتی بوده که تنها برای اجرای مراسمی خاص از جمله مراسم مهم و ملی نوروز یا اقامت‌های موقت از آن استفاده می‌شد.
هخامنشیان بقیه سال را در شهر باستانی هگمتانه پایتخت قدیم پادشاهان ماد (درتابستان) و در شوش پایتخت قدیم تمدن ایلام (در زمستان) به سر می‌‌بردند.
پس از داریوش دیگر پادشاهان هخامنشی نیز بر بنایی که ساخت آن را داریوش آغاز کرده بود، ساختمانهای جدیدی افزودند در نتیجه ساخت تخت‌ جمشید از ابتدا نزدیک به 150 سال به طول انجامید.

ساختمان اصلی کاخ‌ها بر روی صفه‌ای سنگی ساخته‌ شد این کاخ‌ها را از سه طرف شمال، جنوب و مغرب دیواری بزرگ از سنگهای عظیم بر روی هم انباشته احاطه می‌کرد. در خارج از صفه تا حدود نیم کیلومتر دو‌ر‌‌‌‌تر از دیوار سنگی، ساختمانهایی برای درباریان، وزرا و مشاورین احداث شده بود.
وسعت تمام ساختمانهای روی صفه در حدود 135 هزار متر مربع است. از این‌ ساختمانها قسمتهایی که مربوط به بارعام، پذیرائیهای رسمی و شرفیابی نمایندگان کشورها و برگزاری جشن‌های‌ مذهبی بوده وسعت زیاد داشته، در‌های ورودی آنها عریض بودند از جمله این کاخ‌ها باید از کاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. دیگر ساختمانها که برای سکونت شاه، ولیعهد، ملکه و خاندان سلطنتی و همچنین دفتر و جایگاه نگهبانان بوده کوچکتر بود.

مهمترین آثار و ابنیه‌ای که در شهر پارسه معروف به تخت‌جمشید بنا شده بدین شرح است:



پلکانهای بزرگ ورودی: راه ورود به بالای صفه توسط دو ردیف پلکانهای بزرگ دو طرفی که از سنگ‌های بزرگ ساخته شده می‌باشد. تعداد این پلکانها در هرطرف 110 عدد و هر چهار یا پنج پله از یک سنگ یکپارچه بزرگ و عریضی تشکیل یافته است. کنار پلکانها معجر سنگی زیبایی اقتباس گرفته از زیگورات‌ های سومری وجود دارد که بلندی هر کدام از آنها 75 سانتیمتر می‌باشد.



دروازه ملل: اولین بنا بر روی صفه در فاصله 20 متری پلکان ورودی، تالاری می باشد که بیش از 600 متر مربع‌ مساحت دارد. سقف این تالار بر روی چهار ستون قرار داشته که اینک دو ستون آن باقی مانده است. درون این تالار سکوهای سنگی در چهار طرف تعبیه شده است که محل نشستن مهمانان بوده است.



برای ورود به کاخ آپادانا مهمانان ابتدا در این تالار به انتظار می‌نشستند و از آنجا که این افراد از ملتهای مختلفی بودند به این تالار دروازه ملل یا تالار انتظار گفته می‌شود. تالار دارای سه درب ورودی و خروجی پهن است که دو دیوار سنگی‌در‌ درگاه غربی و شرقی به صورت نقش برجسته نمایان می‌شود. نقش این دو درگاه به شکل موجودات اساطیری می‌باشد.



کاخ آپادانا: مهمترین کاخ تخت‌جمشید از لحاظ وسعت، ارتفاع و هنرهایی که در قسمتهای مختلف آن به کار رفته کاخ آپادانا می‌باشد. کاخ آپادانا در قسمت مرتفعی از صفه تخت‌جمشید واقع شده و مشرف به جلگه وسیع و زیبای مرودشت می‌باشد. در برگزاری جشن‌های ملی و پذیرایی‌های رسمی از این کاخ استفاده می‌شد.

تالار مرکزی کاخ 3600 متر مربع مساحت داشته و در آن36 ستون سنگی قطور به ارتفاع 18 متر قرار داشته و در سه جهت شرقی، ‌غربی و شمالی کاخ سه ایوان هم سطح با کاخ اصلی هر کدام با 12 ستون وجود داشته است بنابراین در مجموع کاخ آپادانا دارای 72 ستون بوده است. تنها ضلع جنوبی کاخ بجای ایوان، اتاقهای کوچک و راهروهایی وجود داشته که احتمالاً برای نگهبانان کاخ و مسئولین تشریفات مورد استفاده قرار می‌گرفت.



یکی از زیباترین قسمتهای کاخ آپادانا دو ردیف پلکانهای بزرگ در ضلع شمالی و شرقی این کاخ می‌باشد. از آنجا که پلکان ضلع شرقی برای مدتها زیر خاک مانده بود، تقریباً ‌سالم بجای مانده است اما ضلع شمالی‌ صدمه زیادی دیده است. نقش برجسته‌های پلکانهای کاخ آپادانا زیباترین نقش برجسته‌های تخت‌جمشید می‌باشد. این نقوش‌‌‌ نماینده‌گان 23 کشور و استانهای تحت قلمرو شاهنشاهی هخامنشی را نشان می‌دهد و هرکدام از این نمایندگان هدایایی را که مخصوص سرزمین آنها می‌باشد به حضور شاه عرضه می‌دارند.



نوع هدایا، لباس نمایندگان، چهره افراد و تصاویر دیگر در این نقش برجسته‌ها به زیبایی هرچه تمامتر نمایان شده ست.



سر ستونهای ایوان شرقی همگی با مجسمه‌های شیر دوسرتزئین یافته بودند. و سر ستونهای ایوان غربی را گاوهای دوسر شکل می‌دادند.
کاخ صد ستون: این کاخ به عنوان بزرگترین کاخ پذیرائی تخت‌جمشید به حساب می‌‌آید. کاخ صد ستون به دستور خشایارشا ساخته شد و به دلیل داشتن صد ستون سنگی به این نام معروف شده است. هر کدام از این ستونها 12 متر ارتفاع دارد.
این کاخ در جانب شرقی کاخ آپادانا قرار دارد و دارای هشت درگاه ورودی و خروجی است. از دیدنیهای این کاخ نقوش حجاری شده‌ی درگاهها می‌باشد این نقش برجسته‌های در درگاه جنوبی شامل تخت شاهنشاهی است که بر دست
28 نفر از نمایندگان ملل تابعه امپراتوری هخامنشیان قرار گرفته است . در بالای تصویر و در پشت سر شاه یک نفر
خدمتگزار مخصوص دیده می‌شود. بر درگاه‌های شرقی و غربی نیز نقوشی با مضمون نبرد پادشاه با حیوان افسانه‌ای
نقر گردیده است.
در سمت شرقی کاخ صد ستون دیوارهای خشتی وجود دارد که به احتمال زیاد محلی برای نگهداری ارابه‌ها و اسبهای سلطنتی بوده است. همچنین در قسمت خارجی تالار صد ستون اتاقهای کوچکی مربوط به نگهبانان کاخ و مستخدمین قرار داشته است.
کاخ مرکزی: از دیگر کاخهای تخت‌جمشید، کاخ چهار‌گوش دیگری است که در گوشه‌ی جنوب شرقی کاخ آپادانا واقع شده است. به دلیل موقعیت این کاخ و قرار گرفتن در وسط دیگر ساختمانهای تخت‌جمشید، به کاخ مرکزی معروف شده است.



کاخ مرکزی شامل دو ایوان ستون‌دار در شمال و جنوب بوده است. در اطراف این ایوانها، سکوهایی از سنگ ساخته بودند. این کاخ سه درب نسبتاً بزرگ داشت و نقوشی همانند نقش برجسته‌های درگاه کاخ صد ستون بر این درگاه‌ها نقر کرده بودند. از تزئینات جالب توجه کاخ مرکزی پلکانهای بزرگ جانب شمالی کاخ مرکزی به حیاط مقابل کاخ آپادانا مربوط می‌شود.
ایوانهای شمالی و جنوبی کاخ مرکزی با سرستونهایی به شکل سر انسان و تنه‌ی حیوان تزئین یافته بود.



تچر: این کاخ در سمت جنوب آپادانا واقع شده است و بر اساس یکی از کتیبه‌های آن‌ کاخ که کلمه تچر در آن آمده است، به تچر معروف شده است . دریچه‌های این کاخ بر عکس دیگر کاخهای تخت‌جمشید به سمت تابش آفتاب است و به همین جهت احتمال داردکه کاخی زمستانی بوده باشد. این کاخ را کاخ خصوصی داریوش اول می‌دانند